|
هشت ماهگی یک پسر بچه دورگه
1- تلاشهایمان مبنی بر چهاردست و پا رفتن کم کم دارد به نتیجه می رسد. 2- حبوبات هم به مجموعه خوراکیجات ما اضافه شد. 3- با آب رابطه خوبی داریم. اینقدر خوب که اولین کلمه زندگیمان شد : " اَبّهَ" 4- این ماست هم عجب خوراکی جگیری است ها! مخصوصا نوع چکیده موسیردارش! 5- به صدا و سیما پیشنهاد می کنیم وقت برنامه " پیام های بازرگانی" را بیشتر کند. ما مخصوصا آن یکی که مربوط به موسسه قوامین است را خیلی خیلی دوست میداریم. 6- جدیدا ما با مارک پنبه ریز مشکل پیدا کردیم . کسی پیشنهاد دیگری برای ما دارد؟ 7- یکی بیاید به مامان ما یک لالایی جدید یاد بدهد که ما را با این " گنجشک لالا سنجاب لالا"یش کشت! 8- راستی این مدت که پیدایمان نبود سرماخورده بودیم حیوونکی! 9- ما ترک شدیم. چون همه "ق" ها را "گ" می گوییم! آن هم با تشدید! 10- یک سئوال اساسی... به نظر شما چرا ما ترک شدیم؟
|+| نوشته شده توسط عسل بانو در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 و ساعت 23:33 ت مثل تلاش
من می تونم... اول یه دورخیز جانانه...
بعد پای چپ...
حالا هر دو پا...و حرکت!
!!!
نگران نباش مامانی... فقط چند روز دیگه به من فرصت بده! همچین واست راه بیفتم که به گرد پام هم نرسی! |+| نوشته شده توسط عسل بانو در شنبه هجدهم آذر 1385 و ساعت 0:35 قلمرو کوچک من!
اینجا کشور من است. قلمرو فرمانروایی من! با تمام اختیاراتی که یک آدم می تواند داشته باشد. توی کشور کوچکم فقط "نوک طلا" و "آقای هاپ" اجازه اقامت دارند. اینها مردمان کشور من هستند. من در کشورم دمکراسی مطلق حاکم کردم. اینجا می خورم میخوابم بازی می کنم. دست و پا می زنم. جفتک پرانی می کنم. جیغ می کشم. می خندم . گریه می کنم. پی پی هم می کنم! اینجا همه کاری آزاد است. تازه انتخابات ازاد هم برگزار می کنم و نامزد می شوم. رای می دهم و انتخاب می شوم. چه عیبی دارد رئیس قوای سه گانه خودم باشم؟ یا رئیس جمهور باشم و انرژی هسته ای را هنوز هم که هنوز است حق مسلم خودم بدانم؟ اینجا من خودم دولت تائین می کنم و خودم هم توی دهن همان دولت می زنم! تازه شورای شهر هم داریم: من و "نک طلا " و "آقای هاپ". در قلمرو کوچک من حقوق هیچ بشری نقض نمی شود. واردات و صادرات هم داریم. وارداتمان انواع " پوف و سرلاک و پوره و آب میوه" است و صادراتمان "پوشک خیس و پر از پی پی" به سراسردنیا!
پ.ن. لطفا نوشته های فوق جدی گرفته نشود. اینجا یک وبلاگ خانوادگی است نه یک وبلاگ سیاسی!
|+| نوشته شده توسط عسل بانو در جمعه دهم آذر 1385 و ساعت 22:27 مکالمات عاشگانه یک پسر هفت ماهه و مامانش!
مامانی: عشق من کیه؟ علی: بَ بَ بَ ... مامانی: جیگر من کیه؟ علی: مَ مَ مَ .... مامانی: بابات کجاست؟ علی: دَ دَ دَ.... مامانی: مال من می شی؟ علی: نَ نَ نَ.. سکوت.... علی: اِ ..اِ...اِ...... مامانی: قربون اون گلوله هات برم من! (توضیح : انجام عملیات پی پینگ!(پی پی کردن)) .... دقایقی بعد... علی : ممممم....مممممم....ممممم مامانی: نوش... نوش....نوش... (توضیح : انجام عملیات پوفینگ!(پوف خوردن)) ساعاتی بعد مامانی: لالایی لالایی لالایی... علی: ....
.... ... .. . "تو بی کانتینیو" یعنی که این داستان حالا حالاها ادامه دارد... پ.ن. ها:
|+| نوشته شده توسط عسل بانو در یکشنبه پنجم آذر 1385 و ساعت 0:55 |
|











