|
نوروز پیروز
مسافرت نوروزی ما امسال خیلی زودتراز سالهای قبل شروع می شه. رفتنی شدیم... همین فردا... نوروز و سال جدید رو به همه شما که از امشب به بعد به این وبلاگ سر میزنید پیشاپیش تبریک می گم و امیدوارم که همگی سال خوبی رو داشته باشید. تعطیلات خوش بگذره به همتون رفقا... مراقب خودتون و عشقتون و گلهای قشنگتون باشید. خدانگهدار و به امیددیدار... یا علی
|+| نوشته شده توسط عسل بانو در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 0:17 ...
به رسم سالهای بعد از ازدواج ٬ که هر سال وقت سال تحویل یا مراغه بودیم یا اصفهان٬ دارم آماده می شوم برای سفر. تنها سال پیش بود که سنت شکستیم. به انتظار قدمهای کوچک علی نشستیم در خانه ٬بلکه همان روزهای اول سال بیاید و از تنهایی درمان بیاورد. تنها بودیم. به گمانم مرد آذری بغض کرده بود. به جای طبل و ناقاره همیشگی به وقت تحویل سال اذان گفتند انگار. کودکم تکان می خورد. ماهی گلی نخریده بودیم. سبزه هم سبز نکرده بودم. بلد نبودیم سال را دو نفره تحویل کنیم. گفتم : نوروز سال بعد چه می شود؟ و کودک تکان می خورد. امسال هم ماهی گلی نخریدیم. سبزه هم سبز نکردم اما کودکم مشتاقانه چمدانی را که آهسته آهسته برای سفر مهیا می کنم بهم می ریزد. زندگی چه زود می گذرد...
|+| نوشته شده توسط عسل بانو در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 23:11 این روزها....علی....
هميشه فلفل بپاشيد
هميشه در موهايتان فلفل بپاشيد! آنوقت اگر روزي يك باربا زوي وحشي دزديدتان، او هم شما را به يك غول خونخوار فروخت، كه با شما سوپ درست كند، غول شما را بلند مي كند و بو مي كشد، بعد عطسه مي كند: « ها ا ا چي ي ي ي » و به شما مي گويد: « كوچولوي من تو خيلي بوي تندي مي دهي! فكر نمي كنم بتوانم تو را بخورم » و با يك فرياد، غول شما را دور مي اندازد. و شما سريع از آنجا فرار مي كنيد. زود به خانه مي رسيد و در صندلي خودتان استراحت مي كنيد. البته اگر هميشه هميشه هميشه، هميشه هميشه توي موهايتان فلفل بپاشيد. (شل سیلور استاین)
|+| نوشته شده توسط عسل بانو در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 1:52 |
|













