تبليغاتX
عسل بانو دختر آبادان
 امان از اين روزگار نامرد

 

روزبدي بود. همان روز واكسن ! تب كرديم و درد داشتيم و ناله كرديم و جيگر مامانمان را آتيش زديم. تا فردا شبش هم برنامه ناله و تب و پاشويه ادامه داشت و ما كلي بد اخلاقي كرديم و اهالي منزل هي ناز ما را خريدند. بعدش كه خوب شديم از دست اين آب و هواي گرم ، محل جيشمان عرق سوز شد و دوباره همان شد كه ما صدايمان را انداختيم توي گلويمان و تا مي توانستيم جيغ بنفش كشيديم. فقط حسن اين جريانات اين بود كه فهميديم بابايمان و مامانمان در اين جور مواقع دو رفتار كاملا متضاد از خودشان بروز مي دهند. بابايمان هول مي شود و هي  اسم ما را صدا مي كند و ما را تكان تكان مي دهد و لالايي هاي تركي – فارسي بي معني برايمان مي خواند ! اما اين مامان ما ... آي خونسرد... آي خونسرد....

 خلاصه كه روزگار عجيب و غريب و نامردي است ها!!!!!

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط عسل بانو در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 0:15  
 ان – آ – سي – اليم ما !!!
البته این را  مامانمان می گوید!

شما جدی نگیرید! مامان است و هزار امید و آرزو ...

 این چند وقته سرمان شلوغ بود. عمه جانمان آمده بود دیدنمان که با هم احوالاتی کردیم...

 

|+| نوشته شده توسط عسل بانو در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 19:3  
 مسابگه
توجه ........... توجه

از کلیه نی نی ها و مامانا و باباها دعوت می گردد در مسابگات جام جهانی " شیر- عارگ (بادگلو)- جیش " شرکت نمایند. داوطلبان لطفا در کامتندونی ثبت نام به عمل آورند.

ضمنا اسپانسر این مسابگات شرکت پوشک  "مای فیفی" می باشد.

به برندگان جوایز نفیسی از گبیل پستونک ارتدنسی تقدیم می شود....

******************************************************************

با توجه به اینکه استکبار جهانی یک بار دیگر از زور بیکاری تصمیم گرفت که به ملت شهید پرور ما گیر بدهد و این بار همشهری ها ما را مورد اصابت تفکرات شرورانه خود گرار داد ما هم همصدا با سایر ملت آذربایجان با مشت های گره کرده می گوییم که :

آذربایجان اویاخدی..... اینگیلابا دایاخدی....... جانیم آذربایجان......  

|+| نوشته شده توسط عسل بانو در یکشنبه هفتم خرداد 1385 و ساعت 21:56